مانده بودم چطور بدون مقدمه در سومین روز بچه ها را با مفهوم موجود زنده و غیر زنده آشنا کنم!توجه به رفتار بچه ها در کلاس به نظر من پر از راهکردها و روشهای آموزشی است . نفیسه گفت : خانم معلم من تشنه ام.

صدایش کردم تا کنار میزم بیاید و لیوانش را هم بیاورد . لیوان محیا را هم قرض گرفتم . دو لیوان آب پر کردم یکی برای نفیسه و یکی برای همان ماژیکی که دیروز کشیدن خطوط را به بچه ها یاد داده بوداول نفیسه آبش را خورد و نوبت رسید به ماژیک گفتم بچه ها نگاه کنید الان ماژیک هم یک لیوان آب می خوره!همه ی بچه ها انگار باور کردن من هم به باورشان اهمیت دادمو لیوان آب رو خالی کردم رو سر ماژیک اما هر کاری کردم ماژیک آب نخورد که نخورد تا اینکه بچه ها خودشان گفتن خانم ماژیک که آب نمی خوره!تا بعد از کلی بحث و گفتگو به این نتیجه رسیدیم که " خانم معلم موجودات زنده فقط می تونن آب بخورن مثل گیاهان و جانوران و انسان ها. یک مسابقه ی دو هم بین چند تا از بچه ها و پارچ آب کلاس برگزار شد ! اما پارچ چون  موجود زنده نبود نتوانست حرکت کند!زهرا و محیا و ال آی موهای بلندی دارن اما موهای آتنا کوتاه بود هر چهار تاشون اومدن جلو تا آتنا توضیح بده که چرا موهاش مثل اینها نیست خیلی ساده آتنا گفت خانم معلم برای اینکه موهای من بلند شده بودن من بردم و کوتاهش کردم و چند مثال دیگه با استفاده از ناخن و قد و چاقی و لاغری و نی نی کوچولو هایی که تو بعضی خانه هاست ...فهمیدیم که موجودات زنده رشد می کنند.و قرار گذاشتیم همه موجودات توی کلاس از بچه ها گرفته تا مدادها با شماره سه نفس بکشند اما از آن همه فقط خانم معلم و بچه ها نفس کشیدند بقیه همون طور ساکت نگاه کردن. خلاصه وقتی کاملا مطمئن شدم بچه ها با مفهوم زنده و غیر زنده آشنا شدند کتاب علوم رو باز کردیم.